دیگرپذیری
زیبایی رنگینکمـان به تنوع رنگهایش است و زیبایی آدمها هم به تفاوت باورها و سبـکهای زندگیشـان. یکرنگی اگرچه وسوسهانگیز است چون بوی یکپـــارچگی و وحـدت میدهد ولی تکرار همـــان مکــرری است که به قـــدر کـــافی دیده و چشیدهایم. میتوان البته یکصـدا بود منتها در حفظ حرمت تفاوتهایی که آدمیان در قومیت و نژاد و فکر و زبان دارند. و دیگرستیـــز نبود و گمان مبرد هر که با ما نیست بر ماست مگر آنکه محدودهی «با ما» را آنقــــدر تنــگ بگیریم که هر دیگـــریِ متفــــاوتی «بر ما» شود و با دست خودمـــان برای خودمان دشـمن بتراشیـــم. آنوقـت نه فقط پیروزی از آنِ ما نیست، که تنهــــا شکستمــــان را سنگیــــنتر ساختــــهایم و موجودیتمان را پرهزینهتر و خویشـــتن را تنهــاتر و غیر را هم قــویتر و هم محقتر، که حقیقت با «دیگرپذیری» است.
+
|